تبليغاتX
مهاجر استرالیا

مهاجر استرالیا

Stack

بله اولین تجربه تصادف رانندگی تو استرالیا رو هم از سر گذروندیم.

خلاصه خبر: عصر ساعت 5 آخرین روز کاری هفته (جمعه) داشتم تو آزاد راه شرقی ملبورن بسمت حومه حر کت می کردم. هوا بارونی بود و ترافیک ماشینها جریان ممتدی نداشت. نزدیکی خروجی بلکبرن دیدم تمام ماشینهای جلو کیپ تا کیپ ایستادن. منهم ترمز کردم و با فاصله مناسب از ماشین جلویی نگه داشتم. خوشبختانه تو ماشین تنها بودم . از تجربه های قبلی و از حال و هوای اتوبان و شرایط جوی و خلاصه نمی دونم از چند تا پارامتر دیگه می شد حدس زد وضعیت عادی نیست. از آینه داشتم عقب رو نگاه می کردم (بطرز مرموزی هم خیلی ترسیده بودم) یه ماشین مشکی شاسی بلند پشت سرم بود. وقتی دید من دارم سرعت کم میکنم خطشو عوض کرد و چند تا ماشین جلوتر ایستاد. ماشین پشت سر اون نه خطشو عوض کرد ونه سرعتشو کم کرد. کوبید پشت ماشین من. بخار رادیاتورش نشون از شدت تصادف داشت.

مشروح وقایع بعدی:

بصورت کلی داستان زندگی در اینجا با ایران خیلی تفاوت داره که این هم یه مورد از اونهاست. اولن بعد از تصادف بهتره هیشکی از ماشین پیاده نشه تا پلیس برسه. بعدش هم تنها چیز مهم سلامتی آدمهاست.

پلیس رسید و گزارششو نوشت و از تمام راننده ها تست الکل گرفت بعد هم مشخصات راننده ها رو باهم رد و بدل کرد. بعد اجازه داد بریم خونهامون.

فرداش بیمه اومد ماشینو برد. پس فرداش هم زنگ زدن گفتن ماشینت Wrote Off شده برو یه ماشین دیگه بخر. بهمین سادگی. 

داستان ماشین خریدن دوباره و کاغذ بازی های اداری از نو. ایندفعه دوباره یه فورد خریدم با یه مقدار پول بیشتر و تجربیات ماشین قبلی رو هم استفاده کردم. داستان بیمه ماشین اینجا خدائیش خیلی فرق داره با اون چیزی که ما تو ایران یاد گرفته بودیم. اینجا دهها شرکت بیمه وجود داره با انواع بیمه های ماشین که انتخاب بهترین برای وضعیت شما کار راحتی نیست.

شاید مطالعه سایتهایی مثل  www.productreview.com.au کمک بکنه. اما بالاخره دردسر و زمان خودشو داره. 

اینهم یه تجربه دیگه که 20 روزی سرکارمون گذاشت اما خیلی توش مطلب داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 6:15  توسط مهاجر استرالیا  | 

Congratulation 7-8-9

این اولین کلمه ای بود که امروز ممتحن رانندگیم بعد از 65 دقیقه چپ و راست کردن تو کوچه ها و خیابونهای ملبورن بهم گفت.

امروز روز هفتم از ماه هشتم از سال نهم هزاره سوم میلادی است. بصورت کاملاً اتفاقی و بدون هیچگونه هماهنگی با عوالم و صور فلکی امروز را برای امتحان رانندگی شهر انتخاب کرده بودم. ساعت 10 و 25 دقیقه صبح یک خانم مسن حدوداً 55 ساله توی Vicroads اسممو صدا کرد. اولش فکر می کردم یکی از منشیهای اداره س اما پس از مدتی فهمیدم خود خودشه.

همونطوری که تو پست " گواهینامه استرالیایی (خوب بد زشت)" براتون نوشته بودم براساس سیستم تدریجی اخذ گواهینامه در استرالیا باید حداقل 3 امتحان رو قبول بشی تا گواهینامه کامل بگیری. امروز آخرین مرحله و بقول خودمونی امتحان شهر بود.

مراحل امتحان اینجوری پیش می ره:

خود ممتحن اسمتو صدا می کنه. کلی مدارک ازت می گیره مثل اصل و ترجمه گواهینامه کشور خودت، گواهینامه L و مدارک ماشینی که می خواهی باهاش امتحان بدی. بعد می آد میشینه کنارت صندلی جلو و تو یک ساعت بعدی رانندگی تو شهر ادامه داره.

خیلی استرس داشتم. مسخره س اما خودم می دونستم چه مرگمه. یادم نمیره برا گرفتن گواهینامه رانندگی تو شهرک آزمایش تهران 5 بار رفتم اومدم با اینکه خودم ماشین داشتم و بقول خودمون کلی راننده بودم. صبح زود میرفتیم نوبت می گرفتیم . حدوداً 300 نفر جلوتر تو صف بودن. اسما رو صدا می کردن صف وامیستادیم و بنوبت 4 نفر سوار یه پیکان می شدیم 50 متر نرفته همه رو مینداخت بر می گشت 4 نفر بعد. یارو ممتحن یه سرهنگ از همه شاکی بود که بیچاره فقط تو این چند ثانیه باید حدس می زد که تو بلدی یا نه؟ آره استرسم از این خاطراتم بود که مثل بختک تو اینجا هم دنبالم بودن. بگذریم. 

خانم ممتحن قبل از نشستن تو ماشین چراغها و برف پاک کن و چند تا چیز دیگه ماشینرو باهام چک کرد. بعد که نشست گفت من فقط بهت مسیر و می گم یادت نره ایام مدرسه س و باید به تمام علائم توجه کافی بکنی. محلی که امتحان میدادم از محلات شرقی ملبورن حساب میشه(Burwood East) و شانساً پر بود از مدرسه های مختلف. اینجا حداکثر سرعت در خیابونهای اطراف مدارس 40 کیلومتر و حتی اگه 41 کیلومتر بری به عنوان خطای بحرانی بلافاصله مردود میشی. اصطلاحاً میگن "Zero Tolerance" یعنی واقعاً 41 کیلومتر نه. با اینکه برای اولین بار تو امتحان شهر شرکت می کردم اما چون تمام  قوانین، معابر و علائم براساس آنچه در کتابهای ترافیک و علم روز ایجاد شده اند اصلاً گیج نمی شدم و حتی لذت هم می بردم. امتحان من یکم بیشتر از یک ساعت طول کشید و آخرش هم که برگشتیم اداره ازش پرسیدم نتیجه چی شد گفت داخل ساختمان. اونجا هم اولین کلمه ش همین بود "تبریک".


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:14  توسط مهاجر استرالیا  | 

مشکلی از نوع سوم

تو این پست می خام یکی از نکات جالب زندگی در جامعه کوچک ایرانی های اینجا رو تعریف کنم.

خب حتماً می دونید که ما ایرانیها به افراط و تفریط مشهوریم. مطمئن باشید با یک مسافرت 20000 کیلومتری این اخلاقمون عوض نمیشه حتی در مواردی بدتر هم میشه. رسیدن به یک جامعه آزاد و بویژه اگر معتقد باشید جامعه جدید خیلی آزاده باعث دردسر میشه. کاملاً درست حدس زدید برخی هموطنامون واقعاً جوگیر میشن. خب بشن مشکلی نیست بهر حال یکی از دلایل مهاجرت خیلی ها می تونه همین آزادی فراغت از سنت باشه.من هم موافقم. اما اول آنکه ترسم "شب شراب نیرزد به بامداد خمار" و دوم اینکه دانم "پرده نشین را شاهد آزاری کنند".

بازهم اولی را کاری ندارم اما دومی آفت جان و آزار روح است.



+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 1:7  توسط مهاجر استرالیا  | 

1=1

این روزها من هم همراه مردم کشورم اخبار انتخابات را لحظه به لحظه دنبال می کنم.

حالا که تو این کشور هستم از زوایای دیگری نیز می توانم دنیا رو ببینم. هر چند پنجره های جلو روم هنوز خیلی کوچیکن. ما مهاجرهای تازه وارد بیشترین کاری که اینجا می کنیم مقایسه است. اگر بخواهم فقط در یک پاراگرف فرق اصلی مردمان اینجا رو با مردمان کشور خودم بنویسم یه چیزی تو این مایه ها در می آد:

اینجا اکثریت مطلق مردم قبول دارن همه مثل هم هستند. هیشکی برا خودش و فکرش ارزش بیشتری از بقیه قائل نیست. مردم قبول دارن خودشون سرنوشت خودشونو می سازن و وقتی در انتخابی اکثریت نسبی حاصل شد اکثریت مطلق تابع محض اکثریت نسبی میشن.

البته فرق بین ما و اینها در نهایت کار خیلی زیاده اما اساسش همینیه که گفتم.

چرا تو این دم دمای انتخابات یاد این مقایسه افتادم چون مشکل اساسی ما همینه هیچ دو نفرمون نمی تونیم تا آخر خط باهم کار کنیم. چون خودمونو برتر می دونیم. اینجا تا 18 سالگی، تو مدرسه رو مخ بچه ها کار می کنن که فقط این یک معادله رو یاد بگیرن: 1=1

به نظر همسر مربوطه، اینجا سپهر بی سواد بار می آد چون تا 18 سالگی حتی نوشتن انگلیسی رو هم یاد نمی گیرن. انتگرال و مثلثات پیشکش. اما به نظر من اونا که هیچی نظریه نسبیت رو هم میشه تو 3 سال دانشگاه یاد گرفت اما 1=1 رو بزور بتوان تا 18 سالگی یاد گرفت.

به امید فردایی روشنتر

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:48  توسط مهاجر استرالیا  | 

گواهینامه استرالیایی (خوب بد زشت)

در پست قبل قول دادم یک نمونه از مشکلات تازه واردین به استرالیا را بنویسم.
در واقع این مشکل برا خود استرالیایی ها اصلاً مشکل نیست برعکس براشون خیلی هم مفیده.
سیستم گرفتن گواهینامه در این جا "تدریجیه" (The Graduated Licensing System).
بصورت خلاصه اینجوریه که هر استرالیایی که به سن 16 سال برسه می تونه گواهینامه بگیره و رانندگی بکنه. زیر 18 سال زیاد خوشحال نشن ادامه داره.
گواهینامه ای که برای اولین بار می گیرن اسمش L Permit است.
این گواهینامه میشه باهاش رانندگی کرد و همه جا باهاش رفت فقط یه شرط داره اونهم اینکه همواره باید یه نفر با گواهینامه کامل (Full License) کنارت نشسته باشه.
بعد از این L یک گواهینامه دیگه به اسم  P1 و بعد از اون یک گواهینامه دیگه به اسم P2 و دست آخر یک گواهینامه Full License می گیری و می شی یه راننده کامل. البته هر کدوم امتحان و داستانهای خودشو داره که با اجاز تون فاکتور گرفتم.
فاصله زمانی این گواهینامه ها هم طوری که هیچ بچه زرنگی نمی تونه زودتر از 22 سالگی گواهینامه کامل استرالیایی بگیره. به این صورت:
بعد از پایان 18 سالگی می تونی P1 و بعد از یکسال P2 و بعد از 3 سال Full License می گیری.
 خب تا اینجاش هیچ ایرادی نداره و اصولاً باید هم همینجوری باشه.
اما برای مهاجر بالای 30 سال سن و احتمالاً با بیش از 12 سال سابقه رانندگی در ایران و جاهای دیگه دنیا (شاید در زمان مسافرت) مساله به شکل دیگه ای در می آد.
چون ایران رو (البته حتماً فقط رانندگیشو) خارج از آدمیزاد فرض می کنن گواهینامه شما اینجا پشیزی ارزش نداره.
بنابراین شما موقع اومدن به استرالیا تشریف می برید گواهینامه بین المللی تونو از ایران می گیرید با خودتون میارید. با این گواهینامه 3 ماه مثل گواهینامه کامل اینجا می تونید رانندگی کنید. طی این 3 ماه یا بعدش تشریف می برید امتحان آئین نامه می دید گواهینامه L Permit می گیرید. از روزی که L گرفتید دیگه حق رانندگی تنهایی رو ندارید و باید یه نفر با گواهینامه کامل همراهتون باشه!!!! تا سه ماه که می تونید امتحان شهر بدید و Full License بگیرید.
حالا سوراخ گشاد اوزن از اینجا بخوبی دیده میشه:
شما تا قبل از امتحان آئین نامه یه آدم عاقل و بالغ بودید به محض قبولی در امتحان آئین نامه دیگه عاقل و بالغ نیستید و حتماً باید یه نفر کنارتون بشینه. البته اگه مردود می شدید می تونستید باقیمانده 3 ماهتون رو به رانندگی باخیال راحت ادامه بدید.
اما مشکل از همین جا شروع میشه. شما در این کشور غریب (چراغا رو خاموش کنید آقا رفت صحرای کربلا) کسی رو ندارید که اول Full License دوم الاف باشه بشینه پیشت تو باهاش تمرین رانندگی بکنی لااقل سمت چپ و راست رو اشتباهی قاطی نکنی با ایران.
القصه... همونطور که می بینید قوانین بسیار ساده، مفید و بسیار خوب طرح شده برای ساکنین بومی این کشور برای مهاجرین تازه وارد چه مشکلاتی بوجود می آورد.



+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 19:18  توسط مهاجر استرالیا  | 

اوضاع خرابه ؟

این روزها شاید بیشترین پرسشی که دوستان داخل ایران از من می پرسن همینه : اوضاع اقتصادی و کلاً وضع بازار کار در استرالیا خرابه یا کمی خرابه یا چجوریه ؟

راستشو بخواهید بستگی داره به تاریخچه و تخصص کارمند !!!

یعنی اگه قبل از این بحرانها کار پیدا کردید و مشغول بکار بودید احتمال زیاد به کارتون ادامه خواهید داد. اما اگه تازه وارد استرالیا شدید یا می خواهید وارد بشید کار پیدا کردن براتون سختتره.

در کل تغییرات محیط از ایران تا استرالیا خیلی زیاده و تطابق با این تغییرات و سپس نشان دادن توانائیها و سپس استخدام شدن دقیقاً پروسه ای سه مرحله ای و زمانبر است. البته شانس وحی منزلیه که خطا نداره.

اگر معتقد به شانس نباشید و از دنیا فقط ریاضی و فیزیک بلد باشید خب کارتون خیلی سخته! البته اگه معتقد باشید ولی انکار کنید مزش بیشتره.

البنه چون من فرمولاسیون شانس رو بلد نیستم از چرتکه استفاده می کنم.

شرایط ما ایرانی ها که با ویزای Skill worker  به کشورهای پیشرفته تر مهاجرت می کنیم بسیار شبیه به مهاجرت یک مهندس از "پرکوه" به تهران هست.

در مورد "پرکوه" مطلب خیلی زیاده شاید بهتر از من مهندس محبی بتونه اونجا رو برا کسانی که علاقه دارند بیشتر توضیح بده. اما همینقدر بهتون بگم که پرکوه با تهران خیلی فاصله داره.

خب تو این پرکوه تنها چیزی که بدرد زندگی تهران می خوره واحد تمام مکاتباتی دانشگاه پیام نوره. این مهندس بسیار مستعد و باهوش و سخت کوشه و مدرک مهندسیش رو هم از پرکوه گرفته و می خواد بیاد تهران و ترجیحاً در یک شرکت مهندسی کار طراحی در دفتر تهران داشته باشه.

مطمئناً می تونه اینکارو بکنه حتی اگه واقع بین باشیم از خیلی جهتها نسبت به همکار تهرانیش برتری داره. مثلاً بلحاظ استعداد بالاتره نمرات بالاتری داره و حتی انتظارات کمتری هم از کارفرماش داره مثلاً حقوق کمتر.اما مشکل این مهندس یه نوع دیگه س.

خب بزارید از اولش بگم. از اتوبوس در ترمینال جنوب پیاده میشه کجا بره خونه کجا اجاره کنه از سیستم حمل و نقل بسیار پیچیده تهران ( در مقایسه با سیستم پیاده روی پرکوه ) هیچ اطلاعی نداره. شرکتهایی که می تونه براشون کار کنه کجان؟ فقط اسم مهاب قدس رو شنیده و جهاد و کشاورزی. همین. می بینید حتی با وجود تمام برتریهایی که نسبت به همکار تهرانیش داره نمی تونه براحتی کار پیدا کنه. حالا بزنه اوائل اومدنش هم بخوره به بحران اقتصاد جهانی که دیگه خیلی بدتر میشه.

می بینید این مهندس مشکلش محتوا نیست مشکلش شکله.

دقیقاً مشکل ما تازه واردها تو اینجا هم همینه (البته فقط برای شروع بکار) حالا چند تا چیز جالب تر که به مشکلات اون مهندس اضافه می شه اینان:

-زبان

-رئیس جمهور

-دلتنگی های خانواده

-مشکلات و بیماریهای مربوط به تطابق بدن با شرایط محیطی جدید ...

می بینید که اصولاً در ابتدای ورود به کشور تازه مشکل شما پیدا کردن کار نیست بلکه تطابق با محیط جدید است. بعبارت بهتر تمام کارهایی که در کشور خودمان براحتی آب خوردن (به زعم خودمان که به دنیا هم هیچ ربطی نداره) انجام میشد اینجا کلی دنگ وفنگ داره.

خب تمام این مشکلات مقدم بر کار هستند البته استثنا هم هست کسانی هم هستند که ابتدا کار پیدا می کنن بعد اینها رو یاد می گیرن . اما مشکل مشکله و پس و پیش نداره فقط وقتی با خانواده هستید کارتون زن آخرتونه.

در پست بعدی یه مثال از مشکلات مهاجرین تو اینجا رو براتون می نویسم. خواهید دید که اینجا برای مردم خودشون اصلاً این مساله مشکل نیست نه تنها مشکل نیست بلکه حسن هم داره. اما برا یه تازه وارد از ایران خیلی مشکلات داره.

فعلاً تا بعد...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0:11  توسط مهاجر استرالیا  | 

چقدر پول باید، شاید، بهتره با خومون بیاریم؟

اگر فرض کنیم باید= کمترین  و شاید= میانگین و بهتره=بیشترین باشد جواب من به شرح زیر است:

P={(D*n)+1}*10000  به دلار استرالیا برای شهر ملبورن و سال 2009

در رابطه بالا

P مقدار پول همراه

n تعداد افراد خانواده

و D برابر است با 1و2و4 بترتیب برای کمترین و میانگین و بیشترین.

بله می دونم مطلب محل اشکال است. می تونید نظر بدید. اول خودم:

فرضیات من بشرح زیر است:

1-کسی رو تو ملبورن ندارید تلپ شید.

2-بصورت جدی برا کار در ملبورن OK نگرفتید.

3-با ویزای PR و بصورت Skilled worker تشریف آورده اید.

4-می خواهید استرالیا زندگی کنید.(منظورم اینه که بمونید اینجا)

5-ضریب D در رابطه بالا معانی ملموس فیزیکی روحی جسمی روانی و.... دارد که اهم انها بشرح زیر است:

D=1 یعنی خانواده ای بسیار مقاوم و مجرب و سرد و گرم روزگار کشیده دارید. کار از هر نوع که باشد بشرط شرافتمندانه بودن برایتان عار نیست. به لحاظ روحی چندان وابسته نیستید. (خانواده خودکفا دارید) کار حرفه ایتان در ایران در سطح جهانی انجام می شد.

D=4 یعنی خانواده جوانی دارید و زیاد از عملکردتان در شرایط سخت مطمئن نیستید مثلاً مسافرتهای طولانی و سخت با خانواده نرفته اید. زیاد از کار حرفه ایتان در ایران مطمئن نیستید.پرستیژ کارتان برایتان مهم است. 

D=2 میانگین دو حالت بالا

در این مدتی که اینجا هستم (حدود 2 ماه) از برایند تجارب دوستان همراه به نتایج جالبی رسیده ام که چکیده آنها را برایتان در این فرمول نوشتم. اما چند مثال میانگین:

-در ماه اول زندگی در ملبورن عمدتاً بدلیل نداشتن تجربه و سعی و خطاهای ناگزیر یک خانواده 3 نفره 10000 دلار پول خرج کرده بودند.

-برای اجاره منزل اول مجبورید اجاره یکسال اول را یکجا بدهید. حدود 20000 دلار

-برای خرید لوازم منزل از 5000 تا 30000 دلار

-خرید ماشین 5000 تا 20000 دلار

-معمولاً کار اول و موقتتان را بین 2 ماه تا 6 ماه پس از ورود پیدا می کنید.

-معمولاً کار مورد علاقه و تا حدودی دائمی تان را 2 سال پس از ورود پیدا می کنید.

-هزینه های جاری زندگی (بغیر از اجاره) کاملاً بستگی به خودتان دارد و می تواند از روزانه 50 تا 200 و بیشتر برای خانواده های مختلف باشد.

موفق باشید



+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:40  توسط مهاجر استرالیا  | 

اولین ماشین در سرزمین کانگوروها

کاری کردیم کارستان

دلم براتون بگه اینجا آداب ماشین خریدن خیلی توفیر داره با عبدل آباد!

اگه جیبتون پر از پول باباتون باشه خب دستتونو میزارید اون یکی جیبتون می رید یه نمایشگاه یا نمایندگی یک کمپانی ماشین سازی و بالاتر از 20 هزار دلار می دید یه ماشین نو آماده به یراق تحویل می گیری. البته اگه باباتون یادش رفته باشه بهتون پول تو جیبی بده یا مثل خیلی های دیگه اصلن باباتون اینکاره نباشه می تونید وام بگیرید که باید عرض کنم اینجا بهره بانکی برا خرید ماشین بالاست. یعنی برو بالای 12 درصد.

راه حل دوم برا خرید ماشین اول که به نوعی دست گرمی هم حساب میشه (این نوعش خیلی مهمه) خرید ماشین دست دومه.

خود این راه چند راه داره. دو نوع متداولش خرید از نمایشگاه یا خرید از شخصه.

نوع اول هم گرونتره هم اگه ماشین عیبی داشته باشه بصورت حرفه ای ماست مالی شده و احتمالاً شما سرتون کلاه خواهد رفت. اما حسنش اینه که معمولاً کارهای اداریش انجام شده و شما کمتر دردسر دارید.

آمآ

نوع دوم از راه حل دوم (از اینجا به بعد برا من خاطرست):

با کمی حواس جمع چند تا گزینه خوب از یا توسط در و همسایه ها برا خرید ماشین نشون کردم و براشون پیشنهاد قیمت دادم. خب برا اینکه قیمت پرت ندید 1-باید تاحدودی آچار بدست باشید (حداقل بدونید موتور فورد صندوق جلوست یا مثلن سری EF فورد ماژول ABS ش زیر موتور سمت چپ جلوست یا فرق پرچ کارخونه با پرچ صافکار چیه....) 2-آمار قیمتهای ماشین مورد نظر رو از هم اینترنت در بیارید 3-کارکرد ماشینو بدونید 4-تا حد ممکن گذشته ماشینو در بیارید 5- با چهارتا جمع و تفریق که آخریش یه منهای 3000 دلار است قیمت میدید.

این 3000 دلار به خاطر 1-ضریب اطمینان عدم دقتها 2-بازار کساد ماشین و 3-قیمت بالای بنزین در نظر گرفته شده است.

بنابه دلایل زیر من فورد انتخاب کردم و فقط رو ماشینهای فورد وقت گذاشتم:

1-لوازم یدکیش ارزون و در دسترسه

2-ایمنی سرنشین بالایی داره

3-مصرف کم تا متوسط داره

4-طراحیش خیلی سازگار و خوش ساخته

5-برا جاده ها و آب و هوای استرالیا مناسبه

بالاخره یکی از کاندیداها جواب داد و یه فورد سری EF ساخت 1996 با 200 هزار کیلومتر کارکرد بدون رنگ و سالم از نظر فنی خریدم با 2000 دلار . اما این شروع داستانه:

500 صفحه منوال تعمیر این مدل رو گیر آوردم حدود 10 روز روش کار کردم و حدود 2000 دلار هم قطعه خریدم. حدود 300 دلار هم حق الزحمه دادم. حدود 1000  دلار هم  خرج Roadworthy Certificcate و Vicroad شد.

امروز هم رفتم Vicroad امتحان آئین نامه دادم گواهینامه گرفتم.

القصه تو این 10 روز شرمنده تمام دوستا شدم که حتی نتونستم جواب ایمیلاشونو هم بدم از همشون عذر می خوام.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 0:41  توسط مهاجر استرالیا  | 

بالاخره خونه دار شدیم

با سلام

بالاخره قرارداد خونه امضا شد.

 همزمان فوت کوزه گری این کار را هم یاد گرفتیم

خونه تو دونکستر با 3 خواب و یه حیاط بزرگ گیرمون اومد.

اما در مورد فوت کوزه گریش:

در پست قبلی از قوانین دست و پاگیر کارها در اینجا براتون گفته بودم درسته در واقع فوت کوزه گریش هم همینه. اگه ازت 4 مدرک می خوان شما 6 تا مدرک بهشون نشون بده البته شاید 3 تا از مدرکات هم معنی باشند اما مثلن از مراجع مختلف گرفته باشی اشکالی نداره هر 3 تا رو بذار. اگه 4 صفحه فرم گذاشتند شما 2 صفحه دیگه اضافه کن. به همین روال.

خلاصه اینکه اپلیکیشن فرم من برای اجاره این خونه حدود 30 صفحه شد. البته اگه من کار استرالیایی داشتم و موجر و پرونده قبلی اجاره نشینی در استرالیا کارم اینقدر طول نمی کشید.

قراره 28 مارچ تحویل بگیریم. یعنی برای ما حدود 27 روز طول کشید تا خونه اجاره کنیم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 15:31  توسط مهاجر استرالیا  | 

وقتی همه برنامه ها به هم می خورد

با سلام به همه

اما چرا اینقدر دیر؟

راستشو بخواهید دلیلش تو عنوان پست اومده. ماجرا از این قراره :

قبل از رسیدن به ملبورن به واسطه یکی از دوستان با صاحبخونه همون دوستمون صحبت کرده بودیم و قرار بود ماهم یکی از واحدهای خالی اون آقا رو (اسمش بریه ) شما بخونید بری (you may go) اجاره کنیم. روز سوم رسیدنمون به ملبورن هم رفتیم خونشو دیدیم و حتی در مورد اسبابی که می خواد برامون تهیه کنه باهاش صحبت کردیم.

اما چشمتون روز بد نبینه. فرداش یعنی روز چهارم بهمون گفت شرمنده تو خونه خودم کار بنایی دارم و تا 2 ماه دیگه این واحدو لازمش دارم. البته بنده خدا بیراه نمی گفت. این کارگر بناهایی که من می بینم 2 ماه که هیچی 6 ماهه هم نمی تونن کار تعمیرات خونه بری رو تموم کنن. جای کارگر افغانیهای خودمون اینجا خیلی خالیه.

خلاصه برگشتیم سر ایستگاه اول. یاد بازی مار و پله افتادم. البته سپهر مجموعه بازیهاشو با خودش آورده و هر شب جهت آموزش اصول زندگی در استرالیا به ما، یه دور با من و یه دور با مامانش مار وپله بازی می کنه.

الان تقریباً 10 روزه که کارمون شده دنبال خونه گشتن. قبل از مشروح اخبار به خبری که هم اکنون یادم افتاد می پردازیم ( این جمله آخری رو با لهجه حیاتی بخونید)

از حوالی روز پنجم سیستم تنفسیم ریخته بود بهم. اولش فکر می کردم سرما خوردم. بازم چشمتون روز بد نبینه سرفه های وحشتناک خشک و آبریزش بینی. هر چی دوا آورده بودیم و هر چی دوای سرما خوردگی و زکام استرالیایی که دم دستم بود خوردم، اما خوب نشدم. با مادرم تهران تلفنی صحبت می کردم بنده خدا فکر کرد لهجم برگشته گفت ماشالا پسرم نرفته لهجش فرنگی شد.

القصه دیروز فهمیدیم بدن ناز ما به مواد جدید توی بالشتهای خارجی حساسیت داره و فقط متکای وطنی (رفقا می تونن بخونن میکگه) مقبول می افتد.

برگردیم به مشروح اخبار:

بابا خونه اجاره کردن اینجا هفت خوانی داره.

1-شما باید ثابت کنید هستید

*توضیح: توضیحش اونقدر مفصله که نه تو این پست نه پستهای بعدی براش جا نمیشه دانشجوهای علاقمند میتونند در بخش "نظر بدهید" پرسش بفرمایند بنده هم در حد بضاعت در خدمتم.

2- حداقل 100 امتیاز برای ثبوت وجودتون ارائه کنید

*توضیح: همون توضیح شماره 1

3- تاریخچه موفقی از مستاجر نشینی در استرالیا و فقط استرالیا ارائه بدید. این تاریخچه شامل بندهای ذیل است:

*از موجر قبلی رضایت نامه داشته باشید

*در شرکتهای ارئه دهنده خدمات منزل دارای سابقه خوب باشید این شرکتها عبارتند و نه محدود به:

آب برق تلفن اینترنت گاز تلویزیون

4- سابقه استخدامی پر وپیمان داشته باشید

* توضیح: خداییش این یکی خیلی چرته بابا اول مرغ بوده بعد تخم مرغ بوجود اومده. آخه من باید اول خونه داشته باشم بعد استخدام بشم. وقتی جایی برا شغل می ری اول آدرس خونتو می خوان نامسلمون.


5- نامه از بانک استرالیایی که پولاتونو توش قائم کردید

6- دهها شرط و پرسش دیگه که جمعاً ریز ریز با فونت 6 نوشتن شده 4 صفحه A4

این 4 صفحه رو پر میکنی، البته پس از پیدا کردن خونه و پیدا کردن آژانس اجاره دهنده همون خونه و هماهنگی جهت بازدید و انجام بازدید و وارد کردن مشخصات پای برگه بازدید و سپس تحویل مدارک به آژانس.

بعدش هم باید بشینی صبر کنی تا بهت زنگ بزنن.

خب دوستان عزیز امیدوارم عذر غیبت 10 روزه ام موجه بوده باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 18:30  توسط مهاجر استرالیا  |